عبدالله مستوفى

86

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

است . مهديخان از سن چهارده پانزده سالگى ايران را ترك گفته و از اوائل زمان سفارت ارفع الدوله ، در پطرزبورغ مقيم و بواسطهء خصوصيت بين ممتحن الدوله و ارفع الدوله ، هميشه در سفارت منزل داشته و حق آب و گل پيدا كرده است . اما عبد الحسين خان گذشته از توصيهء پدر ، بواسطهء هوش سرشار و خوش‌محضرى خود توانسته است تمايل تمام اعضاى سفارت را طورى به خود جلب كند كه همگى با روى گشاده او را بپذيرند . از اين هم كه بگذريم ، حق نيست كه چيزى كه مهديخان از آن برخوردار است ، از اين جوان خوش‌قيافهء باهوش دريغ نمايند . خلاصه اين مقدمات سبب شده است كه سفارت بمنزلهء خانهء اين دو جوان مىباشد . از عصر شنبه تا صبح دوشنبه كه مدرسه معمولا تعطيل و شاگردان بومى بخانه‌هاى خود ميروند ، اينها بسفارت ميآيند . در اين يكى دو شب ، خورد و خواب و همه چيز آنها در سفارت است . عصرهاى چهارشنبه تا صبح پنجشنبه كه باز يك نيمه تعطيلى در كار است ، همين وضع برقرار مىباشد . در ايام تابستان اگر بايران نروند ، باز مهمان سفارتند . اگر سفارت به ييلاق برود ، آنها هم همراهند . هوش سرشار و جاه‌طلبى بىپايان و نظربلند عبد الحسين خان اقتضاى به كار بردن لقب معزز الملك را در پطرزبورغ نداشت و در روسيه خان نردينى بودن را كه بين رفقا ، خان نردينسكى و معادل خان نخجوانسكى و خان ايروانسكى بود و لقب شاهزادگى قلم ميرفت ، بر معزز الملك بودن ترجيح ميداد ، ولى مهديخان لقب حصن السلطنه را با كمال دقت براى خود حفظ ميكرد . مع الاسف از وقتى كه مشير الملك بسفارت پطرزبورغ مأمور شده ، حقا قدغن كرده بود كه مطلقا القاب را در كارت‌هاى خود به كار نبرند . چنان كه خودش هم در كارت ، خود را ميرزا حسن خان وزير مختار ايران معرفى ميكرد . مهديخان اگر چه از اين قسمت بسيار نارضامند بود زيرا ديگر نميتوانست نزد همشاگرديها براى لقب خود تعبيرات خانوادگى و حيثيتى و حتى شاهزادگى بكند ، ولى جز اطاعت چاره‌اى نداشت . بيشتر نارضامندى او از لحاظ رقابت بود كه ميديد نميتواند مانند رفيق و همشاگردى خود ، از لاف در غريبى « 1 » استفادهء كامل بكند . عبد الحسين خان در ميان اعضاى سفارت بيمين خاقان ( آقاى اسد بهادر ) سرسپرده بود و در رفتار خود از او تقليد ميكرد . آقاى اسد بهادر هم او را بشاگردى پذيرفته ، نسبت به او مهربان بود . مشاور الممالك هم كه گويا در مأموريت تذكرهء خراسان با پدر نردينى خصوصيت داشت ، با او مهربان بود . مشير الملك هر دو را بيك چشم ميديد و مهديخان از همه بدش ميآمد . پيشگوئى عجيب يكروز مشاور الممالك در ضمن صحبت از من پرسيد در آتيهء اين دو جوان چه ميبينى ؟ گفتم اما مهديخان خدا نكند با عدهء مسلحى

--> ( 1 ) - « لاف در غريبى و . . . در بازار مسگرها » از امثلهء كهنهء عاميانه است يعنى هيچيك افشاء نميشود .